تبليغاتX
کامپیوتر رودباردشت

کامپیوتر رودباردشت

همه چیز از همه جا از همه کس

لینک ها

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 0:35 AM  توسط سید ذکریا  | 

نقل از آرشیو

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
كه ره تاريك و لغزان است
وگر دست محبت سوي كسي يازي
 به اكراه آورد دست از بغل بيرون
 كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك
 چو ديدار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟
 مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم
منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور
 منم ، دشنام پس آفرينش ، نغمه ي ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
 تگرگي نيست ، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است                                   {ماث}

 

 

                                                            آرش کمانگیر

كودكانم داستان ما ز آرش بود
 او به جان خدمتگزار باغ آتش بود
روزگاري بود
 روزگار تلخ و تاري بود
بخت ما چون روي بدخواهان ما تيره
دشمنان بر جان ما چيره
شهر سيلي خورده هذيان داشت
 بر زبان بس داستانهاي پريشان داشت
زندگي سرد و سيه چون سنگ
 روز بدنامي
 روزگار ننگ
غيرت اندر بندهاي بندگي پيچان
 عشق در بيماري دلمردگي بيجان
 فصل ها فصل زمستان شد

سنگر آزادگان خاموش
خيمه گاه دشمنان پر جوش

انجمن ها كرد دشمن
رايزن ها گرد هم آورد دشمن
تا به تدبيري كه در ناپاك دل دارند
 هم به دست ما شكست ما بر انديشند
نازك انديشانشان بي شرم
كه مباداشان دگر روزبهي در چشم
 يافتند آخر فسوني را كه مي جستند
چشم ها با وحشتي در چشمخانه هر طرف را جست و جو مي كرد
وين خبر را هر دهاني زير گوشي بازگو مي كرد
 آخرين فرمان آخرين تحقير
مرز را پرواز تيري مي دهد سامان

گر به نزديكي فرود آيد
خانه هامان تنگ
 آرزومان كور
 ور بپرد دور
تا كجا ؟ تا چند ؟
آه كو بازوي پولادين و كو سر پنجه ايمان ؟
هر دهاني اين خبر را بازگو مي كرد
چشم ها بي گفت و گويي هر طرف را جست و جو مي كرد
پير مرد اندوهگين دستي به ديگر دست مي ساييد
از ميان دره هاي دور گرگي خسته مي ناليد
برف روي برف مي باريد

 كم كمك در اوج آمد پچ پچ خفته
 خلق چون بحري بر آشفته
 به جوش آمد
 خروشان شد
 به موج افتاد
برش بگرفت وم ردي چون صدف
 از سينه بيرون داد
 منم آرش
چنين آغاز كرد آن مرد با دشمن

منم آرش سپاهي مردي آزاده
به تنها تير تركش آزمون تلختان را
اينك آماده

در اين پيكار
 در اين كار
 دل خلقي است در مشتم
اميد مردمي خاموش هم پشتم
كمان كهكشان در دست
 كمانداري كمانگيرم
شهاب تيزرو تيرم

پس آنگه سر به سوي آٍمان بر كرد
 به آهنگي دگر گفتار ديگر كرد
درود اي واپسين صبح اي سحر بدرود
كه با آرش ترا اين آخرين ديدا
ر خواهد بود
به صبح راستين سوگند
 بهپنهان آفتاب مهربار پاك بين سوگند
كه آرش جان خود در تير خواهد كرد

نظر افكند آرش سوي شهر آرام
كودكان بر بام
دختران بنشسته بر روزن
مادران غمگين كنار در
مردها در راه
 دشمنانش در سكوتي ريشخند آميز
راه وا كردند
 كودكان از بامها او را صدا كردند
مادران او را دعا كردند
 پير مردان چشم گرداندند
 دختران بفشرده گردن بندها در مشت
همره او قدرت عشق و وفا كردند
 آرش اما همچنان خاموش
 از شكاف دامن البرز بالا رفت
راه جوياني كه مي جستند آرش را به روي قله ها پي گير

 باز گرديدند
 بي نشان از پيكر آرش
با كمان و تركشي بي تير
 آري آري جان خود در تير كرد آرش
 كار صد ها صد هزاران تيغه شمشير كرد آرش
 تير آرش را سواراني كه مي راندند بر جيحون
به ديگر نيمروزي از پي آن روز
 نشسته بر تناور ساق گردويي فرو ديدند
 و آنجا را از آن پس
مرز ايرانشهر و توران بازناميدند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 11:48 PM  توسط سید ذکریا  | 

نعیمه

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 11:54 PM  توسط سید ذکریا  | 

وبلاگ

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 0:4 AM  توسط سید ذکریا  | 

یلدا

هر چند دیر است اما مطلب زیبایی است حتما بخوانید به وبلاگ

http://modiran94.blogfa.com

مراجعه نمایید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 5:22 PM  توسط سید ذکریا  | 

happy new year

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 0:7 AM  توسط سید ذکریا  | 

برای کودکان

       


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 0:6 AM  توسط سید ذکریا  | 

برای کودکان

سایت کودکان

آيا مي دانيد ازن چيست و چه فايده اي دارد ؟

 

 

 آيا تا بحال كنار ساحل رفته ايد و زير سايه بان  نشسته ايد ؟  اگر سايبان سواراخ باشد  آيا دچار آفتاب سوختگي نخواهيد شد ؟  

 

آيا مي دانيد كه كره زمين هم يك سايبان بزرگ دارد ؟

 

بله زمين هم يك سايبان بنام ازن دارد كه مانع عبور پرتو هاي مضرر خوشيد يعني همان اشعه ماوراي بنفش مي شود

اگر اين پرتوها به زمين برسد باعث سرطان پوست و بيماريهاي چشمي مثل آب مرواريد مي شود . تازه به گياهان هم آسيب مي رسد و اگر مقدار پرتوها زياد باشد ، موجودات دريايي ميكروسكوپي كه غذاي ماهيها هستند هم از بين مي رود .

پس مي بينيد كه اين اشعه ها خيلي خطرناك هستند .

 

 بايد بدانيم كه ازن يك گاز نامرئي است كه جنس آن از اكسيژن است و اين لايه سرتاسر كره زمين در طبقات بالاي اتمسفر قرار دارد و فاصله آن از سطح زمين 15 تا 40 كيلومتر است . ضخامت اين لايه فقط 3 ميليمتر است . البته ضخامت آن يكنواخت نيست و در استوا كه خورشيد مستقيم مي تابد  ضخيمتر و در قطبها نازكتر است .

 

  برخي از مواد شيمايي باعث سوراخ شدن لايه ازون مي شود و آن را از بين مي برد مثل هيدرو فلوئور كربن كه در برخي از يخچالها بخصوص مدل قديمي وجود دارد و يا  و متيل برميد كه در آفت كشهاي كشاورزي استفاده مي شود

پس موقع خريدن واكس ها ، رنگ ها ، چسب ها و مواد ترميم كننده رنگ مواظب باشيد  و مدلهايي كه باعث آسيب لايه ازن مي شود نخريد . آن ماده متيل كلروفورم است  

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 11:56 PM  توسط سید ذکریا  |